﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>لبخند</title>
    <description>mythoughts's description</description>
    <link>http://mythoughts.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>سميرا </managingEditor>
    <lastBuildDate>Tue, 01 May 2012 14:49:08 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;امسال این دومین باری بود که سورپرایز شدم یه بار برا تولدم که و یکی هم دیروز که اولین هدیه روز معلم رو گرفتم. با هم زحمت کشیده بودن و برام یه ساعت مچی قشنگ خریدن. واقعا انتظار نداشتم بهشون هم گفتم که خیلی لطف کردن و زحمت کشیدن. بعضی محبتها هیچ وقت از یاد نمیره گاهی اوقات یه جوری سورپرایز میشیم که باورمون نمیشه. &lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mythoughts.persianblog.ir/post/80</link>
      <author>سميرا </author>
      <comments>http://mythoughts.persianblog.ir/comments/57743/9367508/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-57743.post-9367508</guid>
      <pubDate>Tue, 01 May 2012 14:49:08 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #008000;"&gt;&amp;nbsp;گفتم نظرشون رو در مورد دنیا بنویسند یکیشون که دبیرستانی و خیلی باید دنیا رو قشنگ ببینه نوشته بود که دنیا خوبه ولی من نمیخوام در این دنیا باشم. بهش گفتم امید داشتن و جنگیدن بهتر از مغلوب دنیا شدنه.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #008000;"&gt;کاش شادی و محبت همراه تمام آدما باشه.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mythoughts.persianblog.ir/post/79</link>
      <author>سميرا </author>
      <comments>http://mythoughts.persianblog.ir/comments/57743/8894819/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-57743.post-8894819</guid>
      <pubDate>Thu, 09 Feb 2012 15:52:48 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;فکر کنم تدریس یکی از کارهایی که آدم به شدت با افکار دیگران آشنا میشه. من هم از وقتی تدریس رو شروع کردم متوجه این موضوع شدم و به خصوص رفتار و افکار نسل جدید برام خیلی جالبه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این ترم دو کلاس دارم که همه دختر هستند و البته بعضی هاشون خانمهای متاهل. هر کدومشون واقعا یه کتابن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بهشون موضوع دادم بنویسند که آیا دوست داشتن مرد باشند؟ یکیشون که 17 سالشه کلی به مردا بد و بیراه گفته بود که همیشه عصبانیند و اصلا نه احساس دارن و نه هنر. بهش گفتم عزیزم من خودم فمینیست هستم اما این درست نیست چون ما جای اونا نیستیم خیلی از آقایون بزرگترین هنرمندای دنیا هستند. شاید بیشتر از ما عصبانی بشن درست نیست بگیم همیشه عصبانیند و اینکه اونا از ما منطقی تر هستند نه اینکه بی احساس باشن خلاصه کلی باهاش حرف زدم بهم گفت خانم شما چقدر از آقایون طرفداری میکنی گفتم اشتباه میکنی. چی بگم آدم نمیدونه کی مقصره برای به وجود اومدن همچین افکارهایی که متاسفانه کم نیستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mythoughts.persianblog.ir/post/78</link>
      <author>سميرا </author>
      <comments>http://mythoughts.persianblog.ir/comments/57743/8858764/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-57743.post-8858764</guid>
      <pubDate>Sat, 04 Feb 2012 05:37:49 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;پنجشنبه 15/10/1390 آقا کسری پسر آیدا و محمد دنیا آومد. من برای اولین بار بچه ای رو که تازه دنیا آومده بود در بیمارستان دیدیم. خیلی حس جالبی بود. امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشه. &lt;img title="لبخند" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/1.gif" alt="لبخند" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mythoughts.persianblog.ir/post/76</link>
      <author>سميرا </author>
      <comments>http://mythoughts.persianblog.ir/comments/57743/8701663/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-57743.post-8701663</guid>
      <pubDate>Tue, 10 Jan 2012 13:10:42 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #003300;"&gt;تحمل دلتنگی سخت ترین کار دنیاست از دلتنگی برای مادر و پدر و فرزندی که از دنیا رفته تا دلتنگی برای بی وفاترین یار.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mythoughts.persianblog.ir/post/75</link>
      <author>سميرا </author>
      <comments>http://mythoughts.persianblog.ir/comments/57743/8256242/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-57743.post-8256242</guid>
      <pubDate>Wed, 02 Nov 2011 08:12:42 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #003300;"&gt;&lt;strong&gt;برای کسی که رفتنی است راه باز کنید؛ ایستادن و منتظر ماندن ابلهانه ترین کار دل است.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mythoughts.persianblog.ir/post/74</link>
      <author>سميرا </author>
      <comments>http://mythoughts.persianblog.ir/comments/57743/8051807/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-57743.post-8051807</guid>
      <pubDate>Sat, 01 Oct 2011 04:39:41 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>سه جمله</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #003300;"&gt;&lt;strong&gt;موج اگر می دانست ساحل هیچ وقت دستش را نمی گیرد هرگز برای رسیدن نفس نفس نمی زد.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;..............................&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #008000;"&gt;ساحل اگر می دانست موج برای ویرانیش اینگونه نفس نفس می زند هیچ وقت آغوشش را برای موج باز نمی کرد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;............................&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #339966;"&gt;موج اگر می دانست فقط ساحل می تواند خشم او را آرام کند و اگر ساحل میدانست فقط موج می تواند سکوت او را بشکند، عشق معنا پیدا می کرد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mythoughts.persianblog.ir/post/73</link>
      <author>سميرا </author>
      <comments>http://mythoughts.persianblog.ir/comments/57743/7289477/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-57743.post-7289477</guid>
      <pubDate>Thu, 14 Jul 2011 06:41:08 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناکتر و از این دو دردناکتر آن است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش!!!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mythoughts.persianblog.ir/post/72</link>
      <author>سميرا </author>
      <comments>http://mythoughts.persianblog.ir/comments/57743/7209390/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-57743.post-7209390</guid>
      <pubDate>Fri, 01 Jul 2011 11:05:23 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>سفر</title>
      <description>&lt;p&gt;سفر به کردستان پنجمین سفر با تعداد زیاد گروه بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چهارشنبه شب ١١ خرداد با اتوبوس دربست که دوستان زحمت کشیده بودند برای هماهنگیش سفر رو آغاز کردیم، صبح پنجشنبه دو تا مینی بوس در سنندج منتظرمون بودن که اول بردنمون یه قهوه خانه و یه صبحانه عالی خوردیم و بعدش رفتیم برای یه پیاده روی تقریباً هشت ساعته که البته چون تعداد ما زیاد بود و صادقانه کمی هم خسته بودیم اینقدر طول کشید ولی واقعاً مسیر زیبایی بود و من یکی با اینکه خسته شده بودم ولی خیلی لذت بردم، خلاصه از یه روستا رفتیم و از یه روستای دیگه پیاده روی رو به اتمام رسوندیم و بعدش با هم به اورامانات تخت رفتیم و شب رو در یه خونه زیبای روستایی گذروندیم و نکته جالب چون تمام دوستان می خواستند حمام کنند و خستگی راه رو به در کنند به دلیل تعداد زیاد قره کشی شد که اینجانب نفر ٢۶ بودم اما اینشم قشنگ بود. روز بعد هم رفتیم یه روستای دیگه که یه آبشار بسیار زیبا داشت که تا چند سال آینده به دلیل سد ساختن زیر آب میره و شب رو هم کنار دریاچه زریوار گذروندیم و اونجا شام ماهی کبابی خوردیم. روز آخر هم صبح رفتیم بازار و یه نیم ساعتی اونجا بودیم و بعدش ٧ نفر شدیم و رفتیم کنار دریاچه زریوار که چقدر زیبا بود و ناهار هم بازم ماهی کبابی خوردیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شب هم رسیدیم سنندج و رفتیم یه کوچولو آبیدر رو دیدیم و ساعت ١٢:٣٠ به طرف تهران حرکت کردیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;علاوه بر اینکه کردستان بسیار زیباست در این سفر سه راهنما داشتیم که خیلی خوب بودن و برامون به طور حرفه ای کردی رقصیدن که بی نهایت زیبا بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کلی خوش گذشت. &lt;img title="لبخند" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/1.gif" border="0" alt="لبخند" /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mythoughts.persianblog.ir/post/70</link>
      <author>سميرا </author>
      <comments>http://mythoughts.persianblog.ir/comments/57743/7048422/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-57743.post-7048422</guid>
      <pubDate>Tue, 07 Jun 2011 17:35:36 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تو را دارد، نمی دانم نداشتن ات سخت تر است یا تحمل اینکه دیگری تو را داشته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دیگری تو را دارد چون تو خواسته ای و خوشحال از آنی، پس آسانتر است.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mythoughts.persianblog.ir/post/69</link>
      <author>سميرا </author>
      <comments>http://mythoughts.persianblog.ir/comments/57743/6814762/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-57743.post-6814762</guid>
      <pubDate>Mon, 09 May 2011 06:08:44 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
